تبلیغات
معماری سورئالیسم - معماری و فلسفه
 
یکشنبه 22 مهر 1386

معماری، فلسفه، معماران فیلسوف و فلسفه معماری را دوست دارم. درباره معماری فلسفه هیچ نمی‌دانم؛ اما به‌خوبی می‌دانم که معماری فلسفی و فیلسوفان معمار را دوست ندارم. با این‌همه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماری و فلسفه، در روزگار کنونی، یا بهتر بگویم، از سالهای ۱۹۷۰ به‌این‌سو، به‌شکلی شگفت، همبسته از کار درآمده‌اند. معماری و فلسفه، در همیشه تاریخ فرهنگ آدمی، دو پدیده بسته‌به‌هم بوده‌اند و پیوندهایی ناگسستنی، آن‌دو را به‌هم پیوند می‌داده‌است. اما آن بستگی و این پیوند، همواره پنهان و پوشیده بوده‌است. معماری، همواره نمود بیرونی و مادی‌شده اندیشه فلسفی زیرساخت آن بوده‌است؛ و نگرش فلسفی، در همیشه تاریخ، لایه زیرینی بوده که رویه بیرونی آن، به‌شکل فضا و مکان آدمی‌ساخته، از راه کنش و آفرینش معمارانه شکل کالبدی به‌خود گرفته و جهان آفریده آدمی را شکل‌می‌داده‌است. در هیچ بزنگاهی از تاریخ دور و دراز هستی آدمی بر روی زمین اما، بستگی میان معماری و فلسفه شکل‌دهنده آن، بستگی یک‌به‌یک نبوده‌است. و درست در چارچوب همین بستگی ناسرراست و پنهان میان فلسفه و معماری است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفی شکل‌دهنده یک شیوه معماری، یکی از شیرین‌ترین رازگشاییهای تاریخ اندیشه آدمی به‌شمارمی‌رفته است...

اما با شکل‌گیری مدرنیسم و فرزند بسیار دیر چشم‌به‌جهان گشوده آن - معماری مدرن -، پیوند رازآلوده و پنهان میان معماری و فلسفه نیز به راه سرراستی و آشکارگی افتاد و معماری مدرن، با زدودن و از میان برداشتن هرگونه راز و پوشیدگی، بر آن شد که معماری و مکان معمارانه شکل‌گرفته در چارچوب نگرش مدرنیستی، یکراست همچون نمودی از آرمانشهر دستافریده مدرنیسم دیده‌شود. این اما، تنها آغاز داستان است؛ چون دیری نپایید (کمتر از یک سده) که زمزمه‌های ناخشنودی از مدرنیسم به گستره معماری نیز کشیده‌شد و رویکردهای فلسفی سنجشگرانه‌ای که بر مدرنیسم می‌تاخت، از دهه ۱۹۷۰ به‌این‌سو، همتایانی نیز در پهنه کنش معمارانه یافت و کار به‌جایی رسید که در برابر هر نگرش و رویکرد فلسفی ویژه به مدرنیسم، سبک و شیوه معمارانه همسنگ آن نیز در برابر معماری مدرن برکشیده شد. به‌این‌سان، معماری، که همواره نمود بیرونی نگرش فلسفی چیره زمانه خود بود، در چارچوب بستگی سرراست و یک‌به‌یکی که با اندیشه‌های فلسفی روزگار پسامدرن امروز یافت، به‌شکلی آشکار و به‌دور از هرگونه رازوری و پیچیدگی سرشتی، به‌سادگی دنباله‌روی فلسفه شد. در گستره نگرش فلسفی، ژان فرانسوا لیوتار از وضعیت پسامدرن سخن گفت، ژیل دلوز به سرشت چندلایه و تاخوردگیها و پیچیدگیهای شناخت و معنا پرداخت و ژاک دریدا پای شالوده‌شکنی متن را به‌میان کشید. در پی این نگره‌پردازیهای فلسفی، معماران نیز بیکار ننشستند؛ چندان‌که بی‌درنگ سبکهای معماری پست‌مدرن، فولدینگ و دیکانستراکت پدیدار شد تا به جهان پیرامون آدمی رنگ، بو و معنایی دیگر بدهد.
بخت اگر یاری کند در نوشته‌ای دیگر به نمونه‌هایی از بستگی و پیوند میان معماری و دیدگاه فلسفی پدیدآورنده آن خواهم‌پرداخت. این‌همه اما، دستاویزی است برای نوشتن چند خطی درباره مرگ دریدا؛ فیلسوفی که رویکرد ساختارشکنانه به سویه‌های معنایی متن را بنیان‌گذارد اما در برابر تنها یک واژه - مرگ -، ساختار و شالوده هستی خود او زدوده و شکسته شد. به‌گمانم، مرگ تنها دالی است که از هر دیدگاهی و از سوی هرکسی نگریسته‌شود، یک مدلول بیشتر ندارد. در غیاب مرگ است که متافیزیک حضور بامعنا از کار درمی‌آید. تا زمانی که هستیم، مرگ غایب است؛ و آن‌گاه که مرگ حضور یابد، ما غایب می‌شویم.





طبقه بندی : طــراحـی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 اسفند 1386 10:03 ق.ظ
از این متن تو وبلاگم استفاده كردم اگه موردی داره بگین پاك كنم
پنجشنبه 26 مهر 1386 12:10 ب.ظ
doste man,manam shoma ro link kardam,az inke ye meghdar dir shod mazerat mikham,kheyli vaght bod nemiomadam net,rasti shoma esme webe mano eshtebah link kardi,Razigar sahiheshe
دوشنبه 23 مهر 1386 06:10 ق.ظ
سلام
داشتم ناامید می شدم از به روز شدن ( معماری سورئالیسم) .
موفق باشید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


معماری سورئالیسم
درباره وبلاگ

معماری چیزی جز تمنای زمان برای فضایی زنده متغیر و جدید نیست. درست است كه معماری بر روی حقایق مسلم بنا گردیده است اما زمینه كار اساسی آن تسلط معانی است. معماری، اراده زمان است كه به فضا تبدیل شده است. زنده، شاداب و جدید .

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :